دانشگاه كمبريج ( مترجم : يعقوب آژند )
542
تاريخ ايران ( دوره صفويان ) ( فارسي )
علت آذينبندى محتوا و گهگاه ناديده گرفتن افت بيان يا نامناسب بودن آن باشد ، مىتوان بر خلاف برخى محققان معاصر ، اظهار داشت سزاوار نيست شعر صفويه كاملا بدين معنى كه هيچگونه ارزشى ندارد ، كنار گذاشته شود . ارزش اصلى اين شعر در نكتهاى نهفته كه آنرا در معرض اتهام تباهى و فساد قرار داده است : يعنى در كاربست صفاى انديشه و جلاى لفظ و موضوع . صرفنظر از شعر سبك هندى ، مسأله موضوع و مضمون كه ما را به رثائيهها و مدايح ائمه و اولياء ( يعنى اعقاب آنها ) مىكشاند ( كه قبلا بدان اشاره كرديم ) و توجه به ساير موضوعات شعرى اين دوره بايسته بررسى است . مثلا در اين دوره مضامين غنائى در ارتباط با عرفان وجود داشت كه بيانگر آرمانها و الهامات عرفا و دراويش بود و در آن عنصر تعليمى هم جايگاه ويژهاى داشت . در مجموعههاى شاعرانه اين دوره ، جاى قصهها ، منظومهها ، بويژه در تقليد از خمسه نظامى هم خالى نبود . در سرتاسر اين دوره اشعار تاريخى و مذهبى در قالب حماسه بيان مىشد و موجب توسعه و پيشرفت اين نوع ادبى مىگشت . ضمنا بنا به دلايلى كه درخصوص گرايش شاه طهماسپ نسبت به شعر و شاعرى ارائه شد ، اشعارى كه در مدح اميرى و يا پادشاهى سروده شده باشد در اين دوره نادر است و در مقايسه با غزل و قطعه درباره اولياء اللّه و يا ساير مضامين مذهبى سروده شده ، از كيفيت پائينى برخوردار است و عموما به پادشاهان تيمورى هند اهداء شده است . پيش از ورود به بحث نثر دوره صفوى ، بايسته است به بعضى از شعراى عمده اين دوره و حدوحصر خدمات ادبى آنها ، هرچند مختصر ، اشاره شود . شمارى از شعراى دوره نخستين صفوى در دوره پسين تيمورى برآمده و مخصوصا تربيت شده محفل ادبى سلطان حسين بايقرا بودند . يكى از اينها عبد اللّه هاتفى خرجردى ( متوفى 927 / 1 - 1520 ) خواهرزاده جامى بود . يكى از آثار عمده او شاهنامه حضرت شاه اسماعيل ، يك حماسه تاريخى درباره شاه اسماعيل بود . از آثار منظوم ديگر او داستانهايى به تقليد از نظامى با عناوين شيرين و خسرو ، ليلى و مجنون ، هفت منظر و تيمورنامه هستند . تيمورنامه او در مقابل اسكندرنامه نظامى و يا نظير آن ، راجعبه پيروزيها و جنگهاى تيمور سروده شده است ؛ بنابراين آنرا نيز مىتوان در زمره حماسههاى تاريخى برشمرد . شاعر ديگر آغاز دوره صفويان كه تربيتشده اواخر تيموريان و سالهاى نخستين حكومت صفويان بود ، ميرزا قاسم گنابادى يكى از سادات شهر گناباد است . او نيز از نظامى تقليد كرد و مهمترين آثارش عبارتند از : ليلى و مجنون ، كارنامه يا چوگاننامه ، خسرو و شيرين ، شاهرخنامه ، شاهنامه ماضى ( درباره شاه اسماعيل ) و شاهنامه نواب عالى ( در ستايش از سلطنت شاه طهماسپ ) .